X
شازده کوچولو

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست...
درباره وبلاگ

موضوعات

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ




عکسهای نوروزی

عید همه مبارک.

این عید که خیلی به ما خوش گذشت. با بزرگ شدن پسری سفرهامون شیرین تر میشه هرچند همش باید دنبال تو بدویم و مراقب شیطنتهات باشیم اما همشون مثل عسل شیرینند.

مثلا بهترین خاطره سفرمن از شمال امسال عید این بود که وقتی همه که تا ساعت 4صبح بیدار بودند تا 12 ظهر میخوابیدن من و تو از ساعت 8 با هم کلنجار میرفتیم و تو آخرش منو میکشیدی بیرون و از 9 صبح با هم تو کوچه های روستای ونوش قدم میزدیم. این یکی از بهترین صبحهای عمرم بود.

اینقدر آجیل و شیرینی خوردم شکم قلنبه شدم...

امین محمد با کلاه بابایی موقع بستن چمدون که خیلی خوشحاله چون من میبستم اون هی باز میکرد و همه چی و میریخت بیرون... همیشه به سفر عزیزم

امین محمد در حمام قجر و سرای سعدالسلطنه قزوین

پسری در سیزده بدر در باغهای شهریار

امین محمد بعد یه گل بازی حسابی...

اوقور بخیر مگه با ما قهری فلفلی...

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

دوشنبه 19 فروردين 1392 توسط مامان بهی و بابا علی



عکسهای ناپلئونی

بای بای زمستون...بای بای

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



سالی تازه و هوایی تازه تر

بعد از کلی گرفتاری و درس و امتحان و خونه نبودن بالاخره تونستم وقت کنم و بام و چتد تا عکس جدید بزارم... البته جدید که چه عرض کنم عکسهای چهار ماه اخیر...

و مثل همیشه کار من افتاد به دقیقه نود، ناپلئونیه ناپلئونی... روز چهارشنبه سوری...

بله امروز چهارشنبه سوریه و فردا عید... ماهم تا دوساعت دیگه راهی قزوین خونه مادرجون هستیم که مثل این 27 سال رسم و به جای بیاریم و همه با هم  اتش این شب مقدس رو گرم تر کنیم.

امسال با تمام لحظه های خوب و خوبترش گذشت و گذشت... باشد که سال تازه هوایی تازه تر برایمان داشته باشد...

لحظه سال تحویل همیشه آرزوهایم یادم میرود و یه طورایی هل میشم نمیدانم چرا... دلشوره ای ته دلم را میگیرد... شما مارا یادتان نرود... آرزومند آروزهای سبزتان

 

سال نو مبارک



موضوع : خاطرات شازده کوچولو

سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



عکس عکس یه عالمه عکس

این چهره ی یک کوچولوی شرمنده اس که چند وقته دوست جوناش ازش عکس میخوان که به خاطر نداشتن اینترنت و کمبود وقت نتونسته زودی انجام بده..... و البته یه آه از دست این مامانیم.

با پوژش شمارو به دیدن عکسام دعوت میکنم.... دوستتون داریم

 

آخه مامان خانوم خودت خوشت میاد از خواب بیدار میشی با اون قیافه ژولی پولی ازت عکس بگیرم...

بعدا تلافی میکنم...

فکر کردن من بچه ام نمیفهمم من خودم از اینجا حواسم به همه چی هست...مامان خانوم شنیدم به خاله چی گفتی هههههههههه

اصلا از سلیقه چیدمان مامان خانوم خوشم نمیاد باید خودم دست به کار بشم یه تغییر دکوراسیون اساسی بدم... اینطوری نمیشه

مامان خانوم سعی نکن مچ منو بگیری کار خاصی نمیکنم دارم یه کم با خودم خلوت میکنم البته اگه بزارید

 

ببین خونه رو به چه روزی درآوردم حالا  وقته آب بازیه... خیلی خوش میگذره

عجیبه مامان هنوز صداش درنیومده حتما خودش فهمیده اشتباه میکنه نباید به من چیزی بگه...هوراااااااااا

شما قضاوت کنید ... اینا به من میگن از چشماش شیطونی میباره...خب من به این مظلومی چیکار کنم چشمام اینطوریهههههههه

دارم ماشین لباسشویی تعمیر میکنم ... مامان خانوم یه کم اون دوربین و بزار کنار یه دستی به من برسون.همینجوری وایستادی اونوقت من دارم تو این تنگنا عرق میریزم...واااااااااااااای

و تیپو سلطان وارد می شود.... حریف می طلبم

 

آقا احسان قائم مقامی شطرنج باز تا حالا تونستی یه سرباز و بخوری نتونستی که... اکشال نداره بیا خودم تکنیکشو یادت میدم

 

اولین نشستن سر سفره افطارت مبارک مادرجون...صدتا ماه رمضون ببینی ایشاا....

قربونت بشم که داری با نمک افطار میکنی گنجشک من.

آرامش دریا و غروب چه عاشقانه اس ....فقط جای یه نفر خالیه.اونم که اینا میگن ایشاا... اول سربازی ایشاا... دانشگاه بعد تازه عروسی... نمیگن که من تهنایی با این همه دریا و غروب عاشقانه چه کنم...

خوشتون اومد ...تنهایی یه ارکستر سمفونیکم.

آخه من خودم به این شیرینی دیگه منو چه به لواشک

مامان خانوم میخواستی این قیافه رو از من ببینی ...بیا ببین خیالت راحت شد...خب ترشه دیگههههههه

 

اینم میراث خانوادگی ما.... آخه روتون شد از من با این آفتابه عکس بگیرید

من بعدنا به بچه ام چی بگم آخه...

میخوام کمی تنها باشم موزیک گوش کنم اعصابم آروم بشه... آخه شما از عشق چی میدونید.

 

 

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

سه شنبه 23 آبان 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



تولد تولد تولدت مبارک

اول چند تا از عکسای ماهگرد شازده کوچولو رو ببینید بعد هم تولد یک سالگیش

 

فکر نکنید خدای نکرده به این زودی پیر شدما.... از دست این بزرگترا.خب شمع هشت نداشت

پسری ما اینقدر شیطون شده فکر میکنه اگه یک ثانیه به دوربین نگاه کنه وقتش تلف میشه...

خب حتما میشه دیگه.

یک سال از زمینی شدن شازده کوچولوی ما گذشت و چه زود گذشت.  این هم از کیک خوشگلش که سلیقه بابا جونشه و  البته شیرینیش از خود پسریه.

 دهنم آب افتاد نمیشه اول کیک بخوریم؟!!!!!!!!!!!!!1

مادرجون دست شما درد نکنه خیلی سه چرخه ام خوشگله.

خب اول یه کم نرمش کنم که بدنم گرم بشه بعد دست به کار بشم.

 

 

بابا آقا مث اینکه این ارگ و برای من کادو گرفتنا اما انگار شما خوشحالتری....

میکروفن و رد کن بیاد

 

 

خب همه آدما راه میرن....شماها چرا شاخ درآوردین...وااااااااااااااااا

 

هنر دست مادرجونی....مادرجونی دستات و میبوسم

 

مامان خانوم تولد تموم شده دیگه از چی میخوای عکس بگیری...بیا بیا هر چقدر دلت میخواد بگیر

بیام تو دوربین خوبه....

 

نمکدونم دوستت دارم

 

 

 

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

سه شنبه 23 آبان 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



یاد آن خلوت شبانه ...

عزیزکم

سال پیش در چنین شبهای عزیزی تو در من پنهان شده بودی و نفست و صدای قلبت بود که با من عجین شده بود و من اولین یادگاری وبلاگت را نوشتم....

یادش بخیر هنوز آن شب را خوب به خاطر دارم و از یادآوریش لذت میبرم ... آن شب برایم متفاوترین احیای عمرم بود...

و اما امسال....(جحپککج-ئمهونمئو ) خدارا هزاران بار شکر میکنم که تو صحیح و سالم در آغوشمی و گرمای وجودت چه خاطر آسوده ای ست برایم....

شیطون مامان اون کلمه ای که تو پرانتز گذاشتم و می بینی... تا دیدی لپ تاپ دست منه پریدی روشو چندتا دکمه هاش و سریع فشار دادی منم پاکشون نکردم

امیدوارم شبهای احیای بسیاری برایت بنویسم....

 

 



موضوع : خاطرات شازده کوچولو

جمعه 20 مرداد 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



وقتی اولین بار رفتیم خونه خاله سودی.....

مرسی خاله سودی جون که سفره هفت سین و نگه داشته بودی چون من عکس هفت سین نداشتم...

خاله سیم سیم و مرضی جون مرسی واسه این کیک خوکشل 6 ماهگی من....بووووووووس

حالا به افتخار تولدم همه دست دست دست بیا...

 

وچند عکس بدون شرح.... مرسی خاله سیمین جونم

جالب بود نه؟ پس تا عکسای بعد....

 

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

يکشنبه 15 مرداد 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



من و پسری و اثاث کشی

سلااااااااااااااااام

یه راست میرم سر اصل مطلب:

من و پسری سخت مشغول اثاث جمع کردنیم آخه تا دو هفته دیگه اثاث کشی داریم و خیلی خوشحالیم

چون بالاخره تونستیم با کمک خدا و همت بالای بابا جون توی کرج یه خونه نقلی بخریم..باباجون خیلی ازت

ممنونیم.و برای همین ذوق داریم که زودتر بریم تو خونه قشنگ خودمون.برای همین خیلی وقت نداریم بیایم

اینجاها سر بزنیم اما دلمون برای همه دوتای گلمون خیلی خیلی تنگ شده. خاله آذی مثل همیشه به

کمک ما اومده و مارو تنها نذاشته.هزاربار ممنون خاله جون دوست داریم هوارتا...و چقدر تو با خاله کیف

میکنی جیغ و دادت از ذوق خونه رو پر میکنه

واااااااااای که صداهای عجیب و بانمکی وقت خوشحالی در میاری.

اما یه کم از شیطنتای بی حد و مرز پسری بگم..از این تصور کنید که ساعت یک شب داره سعی میکنه از

بخاری بره بالا یا روی لبه بوفه بایسته و محکم بکوبه به شیشه....

یا از پاهای من آویزون میشه یا رو دوش باباش بپر بپر میکنه...کوچکترین اسباب بازیش هم که

میزتلویزیونه...ما طفلی چون هنوز دندوناش درنیومده خیلی اذیت میشه و همه چی و گاز میگیره از

شیشه میز بگیر تا هر چی که فکر بکنی.

ماما بابا دد نه نه یه یه رو میشه از سر و صداهاش فهمید... وقتی هم بهش اخم میکنی چنان سرشو

میندازه پایین و بغض میکنه که خودت گریه ات بگیره و عذر خواهی کنی بعدش که به مقصودش رسید

زودی لبخند میزنه...خیلی بلایی و خودمونیم خیلی خوشگل لوس میشی...

عزیزکم ببخش که تو این روزهای پرمشغله اذیت میشی ...جبران میکنم

 

عاششششششششششششششششششششششقتیییییییییییم

 



موضوع : خاطرات شازده کوچولو

سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



4 ماهگی تا 7 ماهگی و یک عالمه عکس

عکسهای جامونده از ماهگرد4 و5  امین محمد

و نگاهی پر از .............

به خدا الان برام زوده وایتم خودم بعدا یاد می گیرم...

این منارجنبانه من خودم ساختمش آخرم وایستادم باهاش یه عکس بگیرم...هییییییییی

آفتاب زوم کرده تو چشمای من اونوقت هی میگن امین محمد بخند مامان بخند بابا... خودتون می تونید؟!

و این هم کدخدا امین محمد در باغ شمال

شازده کوچولو در اولین سفر دو نفره اش با مامان بهی به خیابان اونم با کالسکه...

آدم نمیتونه دو کلام خصوصی حرف بزنه.....

چایی هرکی خواست به من بگه....

باید یه نقشه ای بکشم که این مامان خانوم از این جلو نشستن دست برداره....اوهوم

 

امین محمد خوش اخلاق لحظه ای که از خواب بیدار میشه.... همیشه لبت خندون مامان

میخوام برم بیرون خوشحالم.برای همین چشمام برق میزنه

آخه من به این خوشگلی سشوار میخوام چیکار....موهام و خراب کردی ماماااااااااااااان

وقتی با کله بری تو غذا.....

این امتحانام تموم بشه یه نفس راحت می کشم

آخ دیگه خسته شدم حالا یه کم نرمش کنم انرژی بگیرم...1 2 3 4

وقتی میشه درازکشید و با پا کارارو انجام داد چرا به خودم سختی بدم دستمو دراز کنم...

واااااااااااای دوچرخه سواری هم عالمی داره ها

و این هم امین محمد و مهربونترین پدربزرگ دنیا وقتی برای اولین بار دوتایی نون خریدن...پربرکت باشه ایشاا...

باز امین محمد قاشقشو گم کرد شد خاله ریزه...

اگه گذاشتن یه چرت بزنیما...حتما باید وری وری نگاتون کنم!!!!!!!

ااااااااااااه اعصاب نمیزارن که....

دیگه نمیدونم چطوری بخوابم.... همه مدلارو امتحان کردم مونده این... ببینم چطوریه!!!!

به این میگن یه خواب مرغوب....

و شاید لحظه ها تکرار می شوند.... امین محمد و مامان بهی

 

 



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

سه شنبه 13 تير 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



امین محمد در لباس و روروئک بچگی های مامانش



موضوع : عکسهای شازده کوچولو

شنبه 23 ارديبهشت 1391 توسط مامان بهی و بابا علی



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد