شازده کوچولو

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست...

عکسهای نوروزی

عید همه مبارک. این عید که خیلی به ما خوش گذشت. با بزرگ شدن پسری سفرهامون شیرین تر میشه هرچند همش باید دنبال تو بدویم و مراقب شیطنتهات باشیم اما همشون مثل عسل شیرینند. مثلا بهترین خاطره سفرمن از شمال امسال عید این بود که وقتی همه که تا ساعت 4صبح بیدار بودند تا 12 ظهر میخوابیدن من و تو از ساعت 8 با هم کلنجار میرفتیم و تو آخرش منو میکشیدی بیرون و از 9 صبح با هم تو کوچه های روستای ونوش قدم میزدیم. این یکی از بهترین صبحهای عمرم بود. اینقدر آجیل و شیرینی خوردم شکم قلنبه شدم... امین محمد با کلاه بابایی موقع بستن چمدون که خیلی خوشحاله چون من میبستم اون هی باز میکرد و همه چی و میریخت بیرون... همیشه به سفر عزیزم امین محمد در ...
19 فروردين 1392

عکس عکس یه عالمه عکس

این چهره ی یک کوچولوی شرمنده اس که چند وقته دوست جوناش ازش عکس میخوان که به خاطر نداشتن اینترنت و کمبود وقت نتونسته زودی انجام بده..... و البته یه آه از دست این مامانیم. با پوژش شمارو به دیدن عکسام دعوت میکنم.... دوستتون داریم   آخه مامان خانوم خودت خوشت میاد از خواب بیدار میشی با اون قیافه ژولی پولی ازت عکس بگیرم... بعدا تلافی میکنم... فکر کردن من بچه ام نمیفهمم من خودم از اینجا حواسم به همه چی هست...مامان خانوم شنیدم به خاله چی گفتی هههههههههه اصلا از سلیقه چیدمان مامان خانوم خوشم نمیاد باید خودم دست به کار بشم یه تغییر دکوراسیون اساسی بدم... اینطوری نمیشه مامان خانوم سعی نکن مچ منو بگیری کار ...
23 آبان 1391

تولد تولد تولدت مبارک

اول چند تا از عکسای ماهگرد شازده کوچولو رو ببینید بعد هم تولد یک سالگیش   فکر نکنید خدای نکرده به این زودی پیر شدما.... از دست این بزرگترا.خب شمع هشت نداشت پسری ما اینقدر شیطون شده فکر میکنه اگه یک ثانیه به دوربین نگاه کنه وقتش تلف میشه... خب حتما میشه دیگه. یک سال از زمینی شدن شازده کوچولوی ما گذشت و چه زود گذشت.  این هم از کیک خوشگلش که سلیقه بابا جونشه و  البته شیرینیش از خود پسریه.  دهنم آب افتاد نمیشه اول کیک بخوریم؟!!!!!!!!!!!!!1 مادرجون دست شما درد نکنه خیلی سه چرخه ام خوشگله. خب اول یه کم نرمش کنم که بدنم گرم بشه بعد دست به کار بشم.     بابا آقا م...
23 آبان 1391

وقتی اولین بار رفتیم خونه خاله سودی.....

مرسی خاله سودی جون که سفره هفت سین و نگه داشته بودی چون من عکس هفت سین نداشتم... خاله سیم سیم و مرضی جون مرسی واسه این کیک خوکشل 6 ماهگی من....بووووووووس حالا به افتخار تولدم همه دست دست دست بیا...   وچند عکس بدون شرح.... مرسی خاله سیمین جونم جالب بود نه؟ پس تا عکسای بعد....     ...
15 مرداد 1391

4 ماهگی تا 7 ماهگی و یک عالمه عکس

عکسهای جامونده از ماهگرد4 و5  امین محمد و نگاهی پر از ............. به خدا الان برام زوده وایتم خودم بعدا یاد می گیرم... این منارجنبانه من خودم ساختمش آخرم وایستادم باهاش یه عکس بگیرم...هییییییییی آفتاب زوم کرده تو چشمای من اونوقت هی میگن امین محمد بخند مامان بخند بابا... خودتون می تونید؟! و این هم کدخدا امین محمد در باغ شمال شازده کوچولو در اولین سفر دو نفره اش با مامان بهی به خیابان اونم با کالسکه... آدم نمیتونه دو کلام خصوصی حرف بزنه..... چایی هرکی خواست به من بگه.... باید یه نقشه ای بکشم که این مامان خانوم از این جلو نشستن دست برداره....اوهوم   امین محمد خوش اخلا...
13 تير 1391

شازده کوچولو و عکسهای جدید

آخی بالاخره رسیدم به شصت پام خیالم رااااااااااااااااااحت شد امین محمد نگراااااااااااااااان وای که لم دادن تو آفتاب چه مزه ای داره   آخه توروخدا ببینید که مثل من موهاش خدادادی مدل دار در میاد اونم مدل دیزلی...ههههههه بالاخره منم تاب بازی کردم...هوراااااااااااااا ...
21 ارديبهشت 1391

فقط به خاطر خاله سیم سیم جونم

خاله سیمین جون مامانو ببخش که دیر عکس میذاره آخه خیلی فرصت پیدا نمیکنه اما اینارو مخصوص به خاطر شما گذاشتیم....بوووووووووووووووووووووس آدم اختیار دست خودشم نداره از دست این مامان و بابا باید برم زیر پتو یواشکی دست بخورم اینجا امین محمدو پشت به تلویزیون گذاشتم که نتونه نگاه کنه اما مثل اینکه اون از من زرنگتره!!!!!!!!!!! پسری خیلی کتاب و دوست داره.... قربونت بشم که تو خواب و بیداری همش مشغول دعا و آرزویی....   خاله جونم این عکسا مال دوماه پیش یعنی سه ماهگیمه مامان قول میده زود زود عکسای جدیدترم و بذاره آخه من خیلی بزرگتر شدم اما از دست این مامان....   ...
30 فروردين 1391